ارغوان
ادبی، هنری، سیاسی
کدامیک از
این اعمال را آن ها تصمیم دارند، تعدیل کنند. در پهلوی آن ما در گذشته، در سال های
1990 تلاش کردیم با طالبان، زمانی که بر سر اقتدار بودند، مذاکره کنیم. آن ها آماده اعطای هیچ امتیازی
نبودند. کی می
تواند وکیل متوکل وزیر خارجه طالبان را فراموش کند، کسی که پیشنهاد "مصالحه" را در
مورد اعدام های علنی ارایه کرد. هنگامی که جامعه بین المللی در مورد کشتار در
ورزشگاه نارضایتی خود را آشکار کرد، او طی یک مصاحبه تلویزیونی مشوره داد تا برای
اعمار محل جداگانه یی برای اعدام (برای طالبان) پول فرستاده شود. ناگفته نماند که متوکل به
شاخه به اصطلاح "متجدد" طالبان متعلق است. در سال
2001 هیاتی مرکب از رهبران معزز
اسلامی کشورهای اسلامی حتی به آنجا
(افغانستان) سفر کردند تا مانع از انفجار تندیس های بودا در بامیان توسط طالبان
گردند. تندیس هایی که به مثابه گنجنیه منحصر به فرد تمدن جهانی شناخته می شد. همه
می دانند که نتیجه این تلاش ها به کجا منجر گشت. گفتگوها )با طالبان) در این
زمان نه تنها موفقیت آمیز نبوده، بلکه
حاوی پیام خیلی بدی نیزخواهد بود. مذاکره با یک دولت دست نشانده هر چند بی اهمیت و عجیب باشد، موضوع جداگانه یی است،
اما برای یک ابرقدرت با متحدان نظامی غربی
و چند نیروی مهم دول منطقه مذاکره با یک گروپ خاین فقط می تواند لقب انقلابی را
برایش به ارمغان بیاورد. چنین مذاکرات نشاندهنده یاس آقایان بزرگ خواهد بود. به هر
حال، مذاکرات در صورتی می تواند موجه باشد که اوضاع برگردد و آن زمانی واقع می
گردد که طالبان تمایل به صلح و آشتی را مطمح نظر قرار دهند. دولت کرزی و همراه با آن تجربه دموکراسی در افغانستان در
خطر است. رشد کُند و مورچه وار بازسازی اقتصادی در کشور که به صورت فساد گسترده
متبارز گردیده اسدت، مردم را ناامید و سرخورده ساخته است. این دلیل دیگری است برای اثبات این موضوع که
مذاکره با طالبان تا چه حد اشتباه است. مذاکرات با طالبان آخرین میخ بر تابوت
اعتماد افغان های عادی بر جامعه جهانی خواهد بود. آنان
(افغان های عادی) می خواستند و می خواهند
که طالبان بروند. در جاهایی که طالبان قدرت نمایی می کنند، مردم بدون رضایت قلبی،
زیر فشار زور و ارعاب با آن ها همکاری می کنند. از همان ابتداء آنان (مردم) با ترس
می گفتند: "شما می روید و طالبان بر می گردند." حتی در
سال 2004 هنگامی که اوضاع تقریبا با ثبات به نظر می رسید، ممکن نبود به جاده های
قندهار گام بگذاری و با جوانان افغانی بر نخوری که این وضعیت را برایت تصویر نکنند
و مشتاقانه منتظر رد آن نباشند. پس چرا حالا باید با طالبان مذاکره کرد؟ تحلیل ها یی وجود دارد حاکی از اینکه تشویق رهبران متجدد طالبان برای پیوستن به
دولت، گروپ طالبان را تضعیف نموده و رخنه در رهبری شان می افگند. این موضوع کرزی
را که دست دوستی سوی طالبان دراز کرده، موجه نشان می دهد. اگر طالبان این دست را
فشرده و از خشونت دست بکشند، راه کرزی در انتخابات سال آینده هموار می گردد. این گونه
تحلیل ها، قضاوت نادرست از اوضاع را نشان می دهد. طالبانی که می پندارند صفوف شان
در حال افزایش است، هیچ انگیزه یی برای مصالحه ندارند. برای
بسیاری از افغان ها تقاضای کرزی برای مذاکره موجه نبوده و او را ضعیف نشان می دهد.
باید به یاد داشته باشیم طالبان گروهی که به طور منظم رای دهندگان را اعدام کرده
به قتل مامورین انتخابات دست می زنند همکار خوبی در تطبیق دموکراسی نیستند. شوربختانه
انتظارات برباد رفته تنها نتیجه این گفتگوهای پیش ا زوقت نیست. پیامد های ناگوار
این مذاکرات فراتر از مرزهای افغانستان می رود. مذاکرات با طالبان قوای ناتو،
ایالات متحده و جامعه بین المللی را با گروهی از افراطیون محلی هموزن ساخته و از
موضع قوی ما علیه دهشت افگنی ما را عقب می راند. در این
صورت چرا با القاعده و یا اسامه بن لادن مذاکره نکنیم؟ برای بسیاری از افغان ها پاسخ به صورت متاثر
کننده یی روشن است. هنگامی که فشار وارد شود، آن ها را خواهیم فروخت. مصالحه نیم
کاره یی را سرهم بندی خواهیم کرد، حتی اگر این کار بدبختی را به مردم افغانستان به
بار آورد. آن گاه راه خود را در پیش خواهیم گرفت، اما امنیت نخواهیم داشت. در صورتی
که ما به یک شاخه ضعیف تروریزم تسلیم
شویم، آن گاه کی "جنگ ما علیه دهشت افگنی" را جدی خواهد گرفت؟ چریل بینارد دانشمند ارشد سیاسی بنگاه "راند"( RAND
Corporation) است. بنگاه راند غیر انتفاعی بوده، با انجام تحقیقات و ارایه تحلیل ها در بهبود
سیاست و تصمیم گیری سیاسی در کانادا کمک می کند.
| Design By : Night Skin |

