ارغوان
ادبی، هنری، سیاسی
کُدها نویسنده: نریندر لوتهر ترجمه از اردو: عبدالرحیم احمد پروانی کدها جمع کلمه انگلیسی "کُد" است. از آنجایی که
در این زمان کد های بیشماری رایج گردیده، به جمع بستن این کلمه نیز ضرورت افتاده
است. باید گفت که هر زبان به خودی خود یک کُد است که مفهوم آن را تنها کسانی می
دانند که با آن زبان سر و کار دارند. مثلا: پولیس های مخفی کدهای خود را دارند. به طور نمونه اگر آن ها
پیامی را مخابره کنند حاوی اینکه در فلان شهر احتمال پیدایش فساد می رود، به کُد
می نویسند: "هشدار، در خانه مدهوری بچه تولد می شود". فلمی ها و صاحب رادیوها نیز از کُد استفاده می کنند. مثلا اگر
در یک نمایشنامه رادیویی به آواز شور و غوغا در ایستگاه ترن ضرورت افتد، مسوولین
رادیو نمی توانند هر روز به ایستگاه ترن بروند و صدای یاد شده را ثبت کنند. آن ها
صحنه هایی را که اکثرا مورد ضرورت شان است، از قبل ثبت نموده در آرشیف نگه می
دارند و اگر تهیه کننده یی به چنین صحنه ضرورت داشته باشد، فقط می گوید که فلان
صحنه را برای بیست ثانیه و صحنه دیگر را برای نیم دقیقه بیاورند. همینطور فیلم
سازان صحنه های تصادم ترن، طوفان و سقوط هواپیما و غیره را از قبل تهیه می نمایند
و هنگام ضرورت از آن استفاده می کنند. مثلا فیلم ساز به معاون خود می گوید: "هله، صحنه نمبر 3 را برای ده ثانیه و صحنه نمره یک را
برای یک دقیقه بیاور. منظور او این است که صحنه طوفان در یک شب بارانی را می
خواهد. صحنه یی که قهرمان فیلم از قله کوه به دریا خیز می زند. حالا هر کس که نقش
قهرمان را بازی کند، چه راجیش کهنه باشد و یا شاهرخ خان، در صحنه تفاوتی نمی آید،
زیرا کسی که خود را واقعا از کوه پرتاب کرده است، شخص دیگری است که در عقب صحنه
گمنام باقی مانده و از کار خود فقط پنجاه
کلدار گرفته و بس. من فکر می کنم که سیستم کُد همین حالا نیز در زندگی ما به
پیمانه زیاد راه یافته است. استفاده از کدها در زندگی تسهیلاتی نیز فراهم
آورده و جملات اضافی و تکلفات بی مورد از
بین رفته است. مثلا کسی که یک دوست خود را ملاقات می کند، سوال همیشگی را
می پرسد: - چطور هستی
برادر؟ جواب می شنود: - خوب هستم. بعد دوستش می پرسد: - تو چطور هستی؟ جواب همان است: - خوب هستم. از آنجایی که گپی دیگر برای گفتن باقی
نمی ماند، همان سوال تکرار می گردد: - خب، دیگه چطور هستی؟ جواب باز هم همان است: - خوب هستم. چنین سوال و جواب آنقدر رایج و عادت مردمان گردیده که اگر
عین سوال را از شخص بیماری نیز بپرسید، او جواب می دهد که سالم و تندرست است. اما
روزی من یک نفر را ملاقات کردم که جوابش اندکی متفاوت بود. این شخص بیچاره بیماری
سرطان دارد و حالش روز به روز وخیم تر می شود. هیچ امیدی به نجاتش هم نیست. یکبار من
به دیدنش رفتم و به طور همیشگی از او پرسیدم: - حالا اوضاعت چطور است؟ جواب داد: - - بهتر است و پس از اندکی
مکث اضافه کرد: - منظور من این است که از روز گذشته بدتر و اما از
روز آینده بهتر است. - به هر حال، نترسید و احساس خودکم بینی نکنید. در
دیگر کشورها نیز چنین یک حالتی حکمفرماست. من در بسیار از کشور ها دیده ام که صحبت
های معمولی همین شکل را داشته است. روزگاری گذرم به چند کشور عربی افتاد. در آن کشورها نیز
گفتگو ها با چنین جملاتی آغاز می شود: زید: صباح الخیر (صبح به خیر) بکر: صباح الخیر زید : کیف حالک (چطور هستی؟) بکر : الحمدلله خوب هستم، تو چطور هستی؟ زید: الحمد لله خوب هستم. فرنگی ها و
امریکایی ها که خو بلا می کنند. جواب سوال
را با سوال می دهند. مثلا اگر آن ها شخصی
را بار اول ببینند، گفتگو چنین آغاز می شود: توم: شما چطور هستید؟How do you do? جیمی: شما چطور هستید؟How do you
do? با شنیدن این سوال و جواب روزهای اول من فکر می کردم که
جیمی به توم می گوید تو اول اوضاع خود را بگو، چرا اول من بگویم. و من می ترسیدم
که نشود بالای این موضوع بین هر دوی شان جنگ صورت بگیرد و یا مثل نواب های لکهنو
"اول شما" و "نی اول شما" گفته سوار موتر شوند، اما صدها سال
گذشته است و تا حال نه توم به جیمی حال
خود را گفته است و نه جیمی به توم و نه تنها بین شان جنگی صورت نگرفته، بلکه نسل
های بعدی شان تا امروز یکی از صحت دیگری می پرسند. خوب، حالا اگر ما جمله "چطور هستی" را (1) و جمله
"متشکرم، من خوب هستم" را با کد (2) شماره گذاری کنیم، گفتگو چنین شکل
را به خود می گیرد: زید: 1 بکر: 2، 1 زید: 2 خب، حالا شما خود فکر کنید با این ابتکار چگونه در وقت ما
صرفه جویی به عمل آمد. من شنیده ام که د رامریکا تجربه تبدیلی تعارفات معمولی به
کدها آغاز گردیده است. در آن مُلک در زندانی که زندانیان حبس ابد در آن نگهداری می
شوند، چنین تجربه یی عملا آغاز شده است. در آن زندان، زندانیانی که هر روز همدیگر
خود را می دیدند، همان فکاهی های قدیمی را تکرار می کردند و قهقه می خندیدند. در
آنجا به این فیصله رسیدند که برای هر فکاهی یک کد بگذارند و اگر کسی می خواهد
فکاهی بگوید، کد را ذکر کند و بس. روزی در آن زندان، زندانی جدیدی آمد. شب
زندانیان طبق معمول گرد هم آمدند و هر کس فکاهی گفت: - فکاهی نمره (5) {هه هه هه هه هه هه هه} - فکاهی نمره (17) {هه هه هه هه هه هه هه } - فکاهی نمره (7)... با شنیدن این فکاهی، تعدادی
از زندانیان کمی خندیدند. اما یک زندانی بسیار خندید. تا حدی که حتی وقتی دیگر
زندانیان ساکت شدند، او هنوز هم می خندید. زندانی تازه وارد علت را پرسید و او
جواب داد که دیگر زندانیان این فکاهی را زیاد شنیده بودند، اما این نفر تازه شنیده
بود به همین علت زیاد خندید. بعد زندانی جدید دلش خواست تا یک فکاهی بگوید. پس از
کسب اجازه گفت: - - فکاهی نمره (20). با
شنیدن این فکاهی، کسی نخندید. زنداین جدید با شرمندگی از زندانبان علت را پرسید.
زندانبان توضیح داد که ارزش هر فکاهی در طرز بیان آن است. بعد گفت که تو فکاهی خود
را یک کمی شُل و پُل گفتی. ادامه دارد
| Design By : Night Skin |

