تبليغاتX
ارغوان


ارغوان

ادبی، هنری، سیاسی

کدها

نویسنده: نریندر لوتهر                                                  برگردان از اردو: عبدالرحیم احمد پروانی

بار ها اتفاق افتیده که من در مجالس، محافل و مشاعره های زیادی شرکت کنم. هر بار این نشست ها ار به دقت تحت مطالعه گرفته ام. در هر جلسه به چند "کرکتر" ضرورت است. در قدم اول به "گوینده" یا انانسر ضرورت است که در حقیقت همه فساد ها زیر پای او می باشد. این شخص می تواند چند نام دیگر هم داشته باشد. مثل گرداننده، مدیر مجلس، منشی و غیره. اما نامش هر چی که باشد، جنس همه شان یکی است و اینکه چه کسی انتخابش کرده یا که خود این "مقام" را گرفته باشد، در ماهیتش تغییری وارد نمی گردد. خود نمایی این اشخاص به درجه اتم زیاد می باشد. گذشته از آن این اشخاص به آواز خود بی حد عشق می ورزند و برای کسب معلومات از زندگی دیگران و آن را به سایرین بازگو کردن اشتیاق وافر دارند. در انگلیسی به این اشخاص سکاندال مانجر "SCANDAL MONGER" می گویند.

شخص دیگری که برای جلسه ضرور است، رییس یا صدر جلسه می باشد. در زمان های گذشته برای یک جلسه، یک رییس کافی بود. اما حالا با ازدیاد نفوس، بیکاری نیز شیوع یافته و مقام دیگر نیز در جلسه افزوده گشته. این مقام را "چیف گست" یا "مهمان ویژه" می گویند. این را به خاطری می کنند که در جلسه کم از کم یک دو نفر از "وی آی پی" ها شرکت کنند. من تا حالا نمی دانم که مقام رییس جلسه بلند تر است یا از مهمان خاص. به هر حال، این امر از خوبی های این اختراع هم است. هر کدام از این دو نفر فکر می کنند که از آن دیگر مهم تر است و به این ترتیب با یک تیر دو شکار زده می شود (بعضی کسان صرف به این خاطر به جلسات می آیند که چشم رییس جلسه یا مهمان ویژه بر اوشان افتد و یا اینکه فرصت سلام دادن برای شان مساعد گردد).

بیایید به طور نمونه در یکی از این جلسات شرکت کنیم:

محفل موسیقی است. نام جناب رییس چلسه و مهمان ویژه را دهندوره (جار زدن) زده اند. در اعلانات از مردم خواسته شده است تا به وقت معین حاضر شوند. هنرمندان آماده نشسته اند. سالون مملو از شرکت کنند گان است. مسوولین جلسه با بی تابی در انتظار رییس جلسه اند. او خدا خدا گفته آمد. اگر چه یک ساعت دیر کرد، اما به هر حال آمد. قبل از این جلسه او در یک جلسه دیگر مهمان ویژه بود. به همین خاطر ناوقت شده بود. مهمان ویژه پس از او آمد. زیرا گفته می شود که آدم مهم همیشه دیر تر از دیگران می آید.

حالا شروع محفل است. گرداننده به گردن رییس جلسه گل می آویزد، حاضرین کف می زنند. گرداننده به گردن مهمان ویژه نیز گل می اندازد، حاضرین باز هم کف می زنند. بعد یک نفر دیگر به گردن گرداننده گل می آویزد، این بار حاضرین کمتر کف می زنند اوا رییس جلسه و مهمان خاص بیشتر چک چک می کنند. بعد مهمان خاص هنرمندان را گلپوشی می کند، حالا دیگر همه یکجا کف می زنند.

بعد گرداننده سرف نموده گلوی خود را صاف می کند و به تفصیل به خواندن زندگی نامه رییس جلسه می پردازد. چرا او موفق نشده درس بخواند و تعلیم فرا گیرد. در مورد ازدواج و فرزندان او معلومات می دهد. بعد از علاقه او به سیر و سیاحت سخن می زند که از دهلی تا سدره (از مربوطات دهلی) رفته است. پس از آن از خدمات بی آلایشانه او به ملت، دولت، ناحیه و کوچه شان یاد می کند. این معلومات را تماما خود رییس صاحب به تفصیل نگاشته و به گرداننده ارسال کرده است. اما حالا با شنیدن آن چنان قیافه می گیرد که گویی کدام فالبین پرده از گذشته او بر می دارد.

بالاخره گرداننده با سرعت یک بار دیگر از رییس تعریف و از او سپاسگزاری می کند که با وجود مصروفیت، وقت طلایی خود را به این جلسه اختصاص داده و قدم رنجه فرموده است. بعد با تکرا همین کلمات، رضایت مهمان ویژه را نیز حاصل می کند.

بعد از آن از رییس مجلس می خواهد تا در باره انجمن هنرمندان "چند کلمه" ابراز کند.  "چند کلمه" در هندوستان به بیانیه طولانی گفته می شود. ابتداء رییس جلسه چند تا از این کلمه ها را در ابراز شکردان از همه حاضرین استفاده می کند و بعد متباقی صحبت او به دو قسمت تقسیم می گردد. قسمت اول را او راست می گوید، جایی که اظهار می دارد او یک انسان حقیر و کوچک بوده و هیچگاهی مستحق این احترامی که برایش روا داشته اند، نبوده است. او این را هم اعتراف می کند که چیزهایی که در باره او گفته شده مبالغه آمیز بوده است. از آنجایی که مردم به شنیدن حرف های راست عادت ندارند،؛ این گفتار را دروغ فکر کرده، شکسته نفسی گوینده می پندارند.

رییس با استفاده از این مغالطه، چند کلمه از بخش دوم که سراسر دروغ است می گوید:

" من اینجا برای بیانیه دادن نیامده ام، به من همین لحظه گفته شد که باید سخنرانی کنم. منظور من از آمدن به این جلسه این بود که از موسیقی و غزل لذت ببرم. زیرا من ازطفلی به هنر دلبسته بودم. این احساس از زمانی در من پیدا شد که پوسترهای فلم را در دیوارهای نصب کرده، شکم خود را پرورش می دادم. چنانکه گفتم من در اینجا برای سخنرانی نه، بلکه برای از بین بردن لطف محفل آمده ام. حالا من تقاضا می کنم که با تکلفات و تشریفات اضافی وقت را ضایع نساخته برنامه را آغاز کنید. قبل از آن من یکبار دیگر از منتظمین، هنرمندان و حاضرین از زیر دل اظهار سپاس می کنم".

این تشکر دوباره حتمی می باشد. زیرا شما حتما به یاد دارید که آن تشکری که در ابتدای "چند کلمه" ابراز کرده بود، از زیر دل نه، بلکه رسمی سطحی بود. تا رسیدن به زیر دل،  وقت به کار است. خصوصا که ریس چاق و شکم کلان باشد (گر چه عموما روسا اشخاص چاق و فربه می باشند). به همین جهت برای رسیدن به زیر دل رییس، حاضرین باید یک سخنرانی طولانی را بشنوند.

اما حالا کجاست که برنامه آغاز گردد. شما مهمان ویژه را فراموش کردید. بعد از وزن کردن رییس، نوبت به او می رسد که تمام کارروایی های او کلمه به کلمه بر زبان گوینده، جاری می شود.

در ابتداء هنرمند بیچاره فاژه کشیده، روی ستیژ به خواب می رود. اگر هنرمندان یک زن و یک مرد باشند، طبعا یکجایی خوابیده نمی توانند، پس به نوبت به خواب می روند. پس از آنکه بخش رسمی محفل ختم می شود، حاضرین کف زده به خواب می روند و هنرمندان بیدار می شوند. بعد از آن محفل اصلی شروع می شود یعنی زمان بیداری هنرمندان و خوابیدن رییس مجلس و مهمان ویژه فرا می رسد.

اگر گذر شما در چهار یا پنج تا از این جلسات افتاده باشد، پس تا به حال خیر مقدم رییس مجلس و "چند کلمه" مهمان خاص و اصطلاحات ستاندرد و بیانات سپاسگزاری را از بر کرده اید. من که در این موضوع چنان مهارت حاصل کرده ام که در هر جلسه یی که نشسته باشم، وقتی رییس مجلس یا مهمان ویژه ابتدای جمله را می گویند، من می توانم آن را تکمیل کنم. چنانکه کسی مصراع اول یک شعر را بگوید و من مصراع دوم آن ، اما حیف که آداب محفل اجازه چنین کاری را نمی دهد.

باری، یکی از این اشخاص بزرگ (VIP) در محفلی به مناسبت بازنشستگی یکی از استادان در یکی از مکاتب دعوت شده بود. وقتی سخنان محصلین و استادان در مورد شخصیت آن استادی که قرار بود بازنشسته شود، به پایان رسید، از این شخص بزرگ دعوت کردند تا "چند کلمه" ابراز کند. وی آی پی گفت:

"زندگی آقای  حسین زندگی یک استاد نمونه است. او تمام زندگی خود را در خدمتگزاری به نسل های آینده به سر رسانیده است. او تدریس را نه یک وسیله برای کسب معیشت، بلکه یک وظیفه می پنداشت. به همین خاطر است که محصلین به او ارادت دارند. حالا که در مکاتب اتحادیه ها به وجود آمده، تحصیل نیز گویی به یک صنعت مبدل گشته است. در چنین فضایی موجودیت استادانی مثل آقای حسین به مثابه مهتابی روشن در شب تاریک است. برای ترقی کشور و برای مکاتب (مدارس) ما به صدها و هزاران استاد مثل استاد حسین ضرورت است. بدون اینان ترقی ناممکن است." به این ترتیب او تقریبا یک ساعت در مورد خوبی های حقیقی و خیالی استاد حسین صحبت کرد. در این میان مدیر مکتب (مدرسه) چند بار کوشید توجه او را به خود جلب کند، اما سخنرانی آقای رییس به مثابه چشمه یی بود که بند کردن آن ناممکن به نظر می رسید.  بلاخره در اواخر سخنرانی رییس، مدیر مکتب نزد رییس آمد و در گوش او چیزی گفت. رییس لحظه یی سکوت کرد و بعد دو باره به سخن آغاز نمود:

"همین حالا به من گفته شد که این جلسه به افتخار استاد حسین نی، بلکه به افتخار استاد رشاد تدویر یافته است. آنچه که من د رباره آقای حسین گفته ام، با تغییر نام ها در مورد آقای رشاد نیز صادق است."

یکی از خوبی های بخش رسمی و اصطلاحات متداول جلسات ما همین است که همواره بدون هیچ گونه خطر و ترس و بیم به کار برده می شود. گویی جامه یی است که بر هر اندام می زیبد. این رسمیات و تشریفات به یک جزء مهمی از زندگی ما مبدل گشته است. اما این شتریفات و تکلفات سبب ضیاع وقت می گردد. به همه آشکار است که رییس مجلس، مهمان ویژه و برگزار کنندگان محفل، مشترکا یک بازی را به پیش می برند. به همین خاطر من با وقت و بررسی تقریبا پنجصد جلسه در سال گذشته پیشنهاد کردم که تمام جملات خوش آمد گویی، اظهار سپاس کردن ها و سایر جملات پر تکلف و گفتاری معیاری (ستاندارد) را کُد گذاری کنیم و در جلسات به عوض این جملات کد های شان گفته شود و فقط موضوعات اصلی درست خوانده شوند. در زبان اردو کُد ابجد از قبل موجود است. با توسعه آن می توان کلمات و محاورات را کُد گذاری کرد. در هر جلسه کدها و نسخه های چاپی آن قبلا به حاضری توزیع گردد. در کُد مجوزه به رییس جلسه کد نمبر "1" به مهمان ویژه "2" و به حاضرین شماره "0" داده شود. زیرا حاضرین در حقیقت صفر بوده و هیچگونه نشانی دال بر موجودیت ندارند. اما صفر وقتی با اعداد دیگر یکجا گردد، ارزش آن عدد را بالا می برد. به همین خاطر است که ارزش رییس جلسه با موجودیت حاضرین بلند می رود.

اگر این کود به تصویب برسد، نمونه خیر مقدم چنین خواهد بود:

- - 1، 2، 0

- -  7، 5، 4 + 25،  35 – 5، 17، 19، 25 تشکر

- حل آن چنین است:

- محترم رییس جلسه، مهمان ویژه و حاضرین!

- امروز یک روز نیک است که همه اینجا گرد آمده ایم. شما می دانید که آقای رییس روح و روان زندگی فرهنگی اینجاست و برای ریاست این مجلس، مشکل بود شخصی بهتر از ایشان انتخاب گردد. از خدمات ایشان نیز شما به خوبی آگاهید. من از ایشان بی نهایت شکر گزارم که با وجود مصروفیات گوناگون، وقت قیمتی خود را به ما اختصاص دادند... و غیره و غیره.

- در مورد مهمان ویژه:

- - 4+6، 9،7،40... یعنی آنچه در باره رییس گفته شد، در مورد مهمان ویژه نیز صادق است.

- به این ترتیب رییس و مهمان خاص نیز با گفتن کد در یک و نیم دقیقه تشریفات خود را به پایان می برند.

- من با افتخار پیشنهاد خود را به چند مرجع، رهبر و روزنامه نویسان ارایه کردم. عموما از این پیشنهاد استقبال نمودند. از بسیاری دفاتر برای من نامه های سراسر تعریف رسید. بعد فیصله شد که این پیشنهاد در یک کنفرانس سراسری هند تحت بررسی قرار گرفته شود. در این کنفرانس از من دعوت به عمل آمد و من با تفصیل در مورد پیشنهاد خود معلومات دادم. در مورد آن بحث زیادی صورت گرفت و بلاخره پیشنهاد با اکثریت آراء رد گردید. علت آن را می توان در دو چیز دید: یکی آن که اگر از سخنرانی ها، جملات تشریفاتی و رسمی کشیده شود، سخنرانان مجبور می شوند مواد ناب و زنده را در سخنرانی های خود بگنجانند و برای این کار مجبور می شوند فکر کنند و تحقیقات نمایند. اینجاست که از خستگی دماغ خود می ترسند که برای شان یک امر خطرناک است. همچنان حاضرین نیز در این صورت به اندیشیدن و فکر کردن مجبور می شوند.

- در هندوستان امروز بر هر چیز "مالیه" گذاشته شده است. صرف فکر انسان است که مالیه ندارد. این پیشنهاد مترادف است با مالیه گرفتن از اندیشیدن. ملت هیچگاهی پیشنهادی را که ملزمه تطبیق آن اندیشیدن باشد، قبول ندارد. اندیشه یی را که از صدها سال به این سو از به کار انداختن و تکس دادن محافظه کرده اند.

- اعتراض دیگر بر پیشنهاد این بود که تطبیق آن سبب می شود تا وقت مردمان ضایع نگردد. سوال پیدا می شود که مردم در وقت به دست آمده چی کنند. برای من گفته شد که کشور ما امروز از یک مرحله نازکی عبور می کند و مشکلات بیشماری در مقابل ما قرار دارد. در این شرایط بحرانی ما به عنوان یک هندوستانی باید این مشکلات را حل کنیم، نه اینکه مشکلات جدید به وجود بیاوریم. بعضی کسان تا جایی پیش رفتند که گفتند این پیشنهاد شرورانه است و من می خواهم امنیت را اخلال کنم.

- من پیشنهاد خود را مورد بررسی قرار دادم. دلایل آنان واقعا محکم است. آن چنان محکم که من از این پیشنهاد بی وقت خود اظهار پیشمانی کردم و آن را پس گرفتم.

- عزیزان، شما نیز این پیشنهاد را فراموش کنید.

نوشته شده در Tue 11 Nov 2008ساعت 22:17 توسط پروانی| |


Design By : Night Skin